تبليغاتX
کلبه دنج - بیست و دومین نمایشگاه کتاب - قسمت اول
کلبه دنج
بی مخاطبی‌هايم


سلام جانم

خوب معلوم است نمایشگاه کتاب خوب است و هرکس نرود سرش کلاه رفته به این بزرگی. حالا سالی یک بار نمایشگاه به پا می‌شود، آدم را نمی‌کشد که. اگر هم کشت اصلاً با من. در کل هم لازم نیست آدم اهل کتاب و مطالعه و از این جور چیز میزهای دهان پرکنی باشد، بلکه همین قدر بس که وقتی موبایلتان زنگ می‌خورد گوشی را بردارید و بگویید که: «من الان نمایشگاهم، بعداً باهات تماس می‌گیرم. آقا لطفا این هیژده تا کتاب رو حساب کنید. من یه ربع دیگه زنگت می‌زنم.» یا وقتی با دوستانتان دوره نشسته‌اید و حرف می‌زنید، مدام از نشست و برخاست‌هایتان با فهیمه رحیمی و میم مؤدب‌پور صحبت کنید و حرف را بکشید به قورباغه‌هایی که قورت داده‌اید. حتی می‌توانید از وضعیت نابسامان سیاست‌های نئوفئودالی در ژرفنای ماتم گرفته غرفه‌های نوستالژیک، دوستانه گله کنید و پکی به پیپ‌تان بزنید.

از ما گفتن بود، بعداً دبه نکنید که کلبه جان چرا زودتر نگفتی، ما از تو توقع داشتیم، تو که دو تا پیراهن روی هم پوشیده‌ای.

و اما قصه اینطور آغاز شد که بنده از هفته پیش برای رفتن به نمایشگاه و تهیه مالزم (آنچه لازم است، بر وزن ما ترک، شاپرک!) شروع کردم به جستجوی کتاب‌های معرفی شده در اینترنت و بریده‌های قدیمی روزنامه‌ها و توصیه شده توسط این و آن و گرد هم آوردن یادداشت‌هایی که در طول سال در مورد کتاب نوشته بودم و غیره تا از همه این‌ها ملغمۀ نهایی را تهیه کنم و یک راست بروم سر وقت غرفه مربوطه و بگویم آقا جان این‌ها را به من بدهید بروم، خلاص.

چهار ستاره مانده به صبح، خورۀ واقعی کتاب، یکی از منابع بود. روی خیاط باشی ِ نویسنده هم حساب کرده بودیم که در مورد نمایشگاه فعلا چیزی نگفته‌اند. اینجا و اینجا هم مراجع خوبی بودند. خلاصه خوانده‌هایم را از لیست حذف کردم و سبک و سنگین کردم و این مجموعه را تهیه کردم. اسم ناشران و قیمتشان را هم با جستجو یافتم.

این لیست، کتاب‌های معرفی شده برای خرید نیست، ولی لابه‌لایش چیزهای به درد بخوری هم پیدا می‌شود. گرچه چندتایی را بعد از اینکه از نزدیک دیدم و چند سطری ازشان خواندم، به ضعیف بودنشان پی بردم.

از آنجایی که محل کارم نزدیک مصلاست، ترجیح می‌دهم نمایشگاه را یک‌هو قورت ندهم، مزه مزه می‌کنم. چهار پنج باری سر می‌زنم، برای دیدن و گشت زدن بین کتاب‌ها. هرچند هیچ وقت بوی کتاب‌های میدان انقلاب را نمی‌دهد. جایی که تفریحم بود برای بزرگ شدن.

پست بعدی را - خیلی زود - اختصاص خواهم داد به حال و هوای نمایشگاه و مهمتر از آن کتاب‌هایی که توصیه می‌کنم بخوانید/نخوانید.

 

کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی / مرا مستی و سکر زندگانیست

₪₪₪ نامبرده ،ا 22:43  ا.   لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge

.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....