تبليغاتX
کلبه دنج - آی بی‌رنگ‌تر از آینه یک لحظه بایست
کلبه دنج
بی مخاطبی‌هايم


خبری از موج­های سهمگین نیست. دریا آرام است. گاهی تا زیر پای­مان می­آید و برمی­گردد. صدای آب در گوش­مان می­پیچد. بازیگوش شده­ای، فاتحانه به سمت دریا می­روی، شکلک درمی­آوری که یعنی عین خیالت نیست، که یعنی اصلاً منتظر نیستی غافلگیر شوی، که یعنی انگار نه انگار.   برای خودت قدم می­زنی. برمی­گردی نگاهم می­کنی و چشمک می­زنی. نگاهت پر از صفای کودکی­ست.  ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

خنده­ام می­گیرد. الکی چشم غره می­روم که یعنی بیشتر نرو، که یعنی اینقدر شیطنت نکن، که یعنی می­آیم می­گیرمت­ها.
آب مکثی می­کند و می­آید به طرف ساحل. برمی­گردی، می­دوی و هر چند لحظه یک بار پشت سرت را نگاه می­کنی. تعقیب و گریز جانانه­ای­ست. چنان تند می­دوی که آب نتواند مچ پایت را بگیرد. تمام راه را شادمانه با صدایی بین جیغ و خنده فریاد می­زنی. و می­رسی و می­پری توی بغلم. سرت را در انحنای گردنم می­فشاری. گیسوانت بوی جان می­دهد ...

کبریت­هایم نم کشیده­اند. تا می­روم از ماشین آتش بیاورم، تو هم ترانه­ای بخوان، با صدای بلند که بشنوم. آتش که روشن شود، وقت خاطره است؛ خاطره­هایت از گل­های شمعدانی، از شباهتت به باران به اردی­بهشت، از عابرانی که رنگ سیب را نمی­دانند، از کوچه­های دیروز، از غزل­هایی که سروده­ای، از بازی هفت­سنگ، از آن مسافرخانه لندن که دیوارهایش بوی نم می­داد، از نخستین لرزش صدایم، از من و تو در جاده­ها، از آن لحظه­ای که شاخه طلایی گندمی را در باد رها کردم و چون آهویی دوید و دور شد، از جنگل، کویر، دریا، کوه، از هاشور آبی­رنگ آسمان، از ملودی خسته پیانو، از نغمه سه­تار، از کاهی ِ مدرسه، از تبسم آشنایی، از پیچک روحم به دور قلبت، از...

 

خاطرات را به حال خودشان بگذار،
بنشین کنارم،
برایم کمی ناز کن.
بگذار چشمانت را ببینم، آن‌وقت عاشقت خواهم شد.

 

₪₪₪ نامبرده ،ا 2:31  ا.   لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge

.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....